سگها مرده اند.....
سگها مرده اند ....
دیگه میتونین بیاین بیرووووووووووون
ها.... ها.... ها...
آره نیمه شب اتفاق افتاد...
من آخریشو پیدا کردم..
اون کثیف هنوز هم از پشت شیشه....
داشت وانمود میکرد...
ولی نتونست خودشو نجات بده... ها ... ها..
ولی نه ..! نه!..
اون خودش مرد... من فقط نگاه میکردم نه ! اینجور نیست.
۱۰۰۹؟ .. نه
۱۰۱۰؟ .. نه
۱۰۱۱؟ .. نه
نه .. نه ..نه !
من اینم نمیشناسم ..
هیچکدومو نمیشناسم.
من جلوی همه حرکت میکردم..
نگاه به اطراف خیانت بود...
و....
شما احمقا..... همدیگه رو پیدا کردین.
این یه خیانت بود!
پسرک روزت را انتخاب کن!
نه.... اکنون نه!
باید یه همچین روز دیگه ای می اومدی...
آهااااااااااای! میش.....ه ...؟
هی.....................ی ! { عوضی!}
من برمیگردم بازم زمانم داره تموم میشه...
گوش کنید! همه گوش کنن!
یه خبر تازه:
برا اینکار بهتر همدیگه رو تنها بزارین!
به هیچکس کمک نکنین!
همه کوازارها رو نابود کنین!
آخر کار هم کسی اعتراضی نمیکنه.....
اینجوری بهتر میشه !
سربااااااااز!
تو با کی هستی ؟
- من تنهام
سرباز تو چی؟
- من تنهام
تو؟
- من تنهام
...
تو؟
تو هم که این وسط تنها میشی نه؟
ها .. ها ...ها...
هر کس خودشو نندازه .... میمیره!
همه جا امنه... فقط حرکت کنین...
کی؟ تو؟.... ولی.....
ولی من اجازه نمیدم کسی بت کمک کنه!
پس شروع کن!
تو آخرین نسل کوازارها!
تو هم داری خاموش میشی.
مقصدتو انتخاب کن!
تو کمتر از همه وقت داری!
پسرک؟
هی..؟
چی شد...............؟
کجای...........یی؟ ابله